العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

22

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند ! شيخ مفيد ميگويد : آنان مشغول مبارزه شدند . وقتى يسار كه غلام زياد بن ابو سفيان بود مبارز طلبيد عبد اللَّه بن عمير بجنگ وى آمد . يسار به او گفت : تو كيستى ؟ وى حسب و نسب خود را شرح داد . يسار گفت : تو را نمىشناسم . بايد زهير بن قين يا حبيب بن مظاهر در ميدان من بيايند . عبد اللَّه بن - عمير گفت : اى پسر زن زناكار ! تو از مبارزه كردن با يكى از مردم بيزارى ! ؟ سپس حمله كرد و شمشيرى به يسار زد و او را از پاى در آورد . همانطور كه وى را مورد ضربه قرار داده بود ناگاه سالم غلام ابن زياد به عبد اللَّه بن عمير حمله نمود . ياران امام حسين عليه السلام فرياد زدند : و بعبد اللَّه بن عمير گفتند : اين غلام زر خريد بر سر تو آمد ! ولى وى متوجه نشد تا اينكه آن غلام بر او هجوم كرد و شمشير بر او نواخت ، ابن عمير دست چپ خود را سپر آن ضربه قرار داد و انگشتهاى دست او قطع شدند . سپس ابن عمير حملهء شديدى بر او نمود و او را كشت . پس از اينكه آن دو نفر را كشت اين رجز را خواند : ان تنكرونى فأنا بن كلب * انا امرء ذو مرة و عصب و لست بالخوار عند النكب يعنى اگر مرا نمىشناسيد من از قبيلهء و فرزندان كلب مىباشم . من مردى استوار و غضبناك هستم . در موقع پيش آمدهاى روزگار سست نخواهم بود . پس از اين جريان عمرو بن حجاج با گروهى از اهل كوفه بر ميمنهء اصحاب امام حسين عليه السلام حمله كرد . هنگامى كه نزديك امام حسين عليه السلام رسيد اصحاب امام بر سر زانوهاى خود نشسته و نيزه‌هاى خود را به آنان حواله كردند . ولى اسبهاى ياران عمرو بن حجاج جلو نرفتند و بنا بمراجعت نهادند . اصحاب امام ايشان را تيرباران كردند و بدين وسيله چند تن از آنان را از پا در آوردند و گروهى را مجروح نمودند .